اخگر
روایتگر تاریخ ایران در آئینه جهان
نویسنده: علی امیرمقدمی - ۱٠ بهمن ۱۳٩٢

این مطلب از سایت " دختران پارسی . بلاگفادات کام  " نقل شده است :

سیاوش منم ، نه از پری زادگان

از ایرانم ،  از شهر آزادگان

که ایران ، بهشت است یا بوستان

همی بوی مشک آید از بوستان

سپندار پاسبان ایران  تو باد

ز خرداد ، روشن    روان تو باد

ندانی که ایران نشست من است

جهان سر به زیر دودست من است

هنر نزد ایزانیان است و بس

ندادند شیر ژیان را به کس

همه یکدلانند و یزادن شناس

به نیکی ندارند از بد هراس

دریغ است ، که ایران  ، ویران شود

کنام شیران و ، پلنگان شود

چو ایران نباشد  تن من  مباد

بدین بوم و بر    زنده یک  تن مباد

همه روی یکسر به جنگ آوریم

جهان بر بداندش ، تنگ آوریم

ز بهر بر و بوم پیوند خویش

زن و کودک و خرد و فرزند خویش

همه سر به سر تن به کشتن دهیم

از آن به  که کشور  به دشمن دهیم

نویسنده: علی امیرمقدمی - ٤ تیر ۱۳٩٢

این نوشته برگرفته از کتاب پرفسور اقرارعلی یف به همین نام می باشد .

آتروپاتن ( محافظت شده به وسیله آتش ) نام  فرمانده ایرانی است که در قرن چهارم پ م هنگام حمله اسکندر مقدونی در منطقه ائی که آذربایجان و کردستان فعلی ایران و قسمت هائی از جمهوری آذربایجان را شامل می شد حکومت می کرد .

اکثریت ساکنان این منطقه اقوام ایرانی  بودند که به زبان فارسی آذری سخن می گفتند   پیرو دین  زرتشت بودند و دامپروری و کشاورزی و تجارت در این سرزمین رونق داشت  همچنین از شهر های آباد و ثروتمندی برخوردار بودند . اینان مردمی قوی هیکل و اسب سوارانی چیره دست بودند که به استقلال خود عشق می ورزیدند . مردمی که اینک در این منطقه زندگی می کنند بی گمان فرزندان  بلافصل آتروپاتنیان هستند لیکن بعد از ورود اقوام ترک زبان ، مردمان این منطقه برای ارتباط با ترک ها ، زبان ترکی را یاد گرفتند و اینک زبان ترکی زبان غالب مردمان این منطقه می باشد .  

 در قرون نخستین هزاره اول پ م  اقوام ماننا در این سرزمین زندگی می کردند اما  با وارد شدن اقوام آریائی  دایره حیطه آنها کمتر شد . بنابراین پیش از ظهور امپراتوری ماد در قرن هفتم پ م ،  ماد ها ( در شرق دریاچه ارومیه تا همدان و قسمتی ازلرستان کنونی ) ،  سارگارتی ها ( در غرب  دریاچه ارومیه زندگی می کردند که از اقوام پارس محسوب می شوند که از کوچ بزرگ قوم پارس که در قرن هشتم پ م اتفاق افتاد و به جنوب ایران رفتند خودداری کرده و در منطقه قوم پارس باقی ماندند ) ، میک ها ( کنار رود ارس ) ، کادوسی ها ( در جنوب غربی دریاچه مازندران تا سرزمین ارمنی ها و ماتی ین ها زندگی می کردند گیل ها و مرد ها از طوایف آنها به شمار می روند ) اوتی ها (در قره باغ فعلی  ) ، پاریکان ها ( در آذربایجان فعلی ) ، اورتو کوریبانتی ها ( درجمهوری اذربایجان ) ، داریت ، پارس ، پان تیمات ، کاسپی ها ( در کنار دریای مازندران و قزوین ) ، مغ ها ( در مغان زندگی می کردند و از طوایف مهم قوم  ماد به شمار می رفتند  ) ، ماتی ین ها ( در قسمت بالای رود ارس تا رودخانه هالیس که اکنون  قزل آیرماق خوانده می شود که با ارمنی ها هسایه بودند ) ، مستقر شده بودند  و برخلاف ماننا ها که از یک اتحادیه قوی برخوردار بودند اقوام آریائی قبل از ظهور ماد ها ، هیچ گونه اتحادیه ای  نداشتند و دائم در حال جنگ و ستیز بودند .  از طرف دیگر امپراتوری آشور آنها را در زیر استعمار خود داشت و هر از گاهی با ارتش قدرتمند خود به خصوص در فصل برداشت محصول حمله  می کرد و با قتل و کشتار هولناک تعداد زیادی از آنها اسیر می کرد و به آشور می برد و اموالشان را غارت می کردند. اما حتی  در سالهائی که امپراتوری آشور در مرزهای جنوبی خود درگیر بود و یا در نزاع های جانشینی از این منطقه غافل می شد جنگ های داخلی اقوام متعدد آرامش را از کف مردم می ربود و دایره رشد و توسعه را محدود می کرد .

تا اینکه در قرن هفتم میلادی دیاکو اقوام پراکنده  را متحد کرد و کشور بزرگی را تاسیس نمود . سرانجام پادشاه ماد ها هوه خشتره  در 612 پ م به همراهی نبولپولسر پادشاه بابل ، بر آشور تاختند و وحشی ترین حکومت تاریخ را از میان برداشته و سرزمین وسیع آنرا مابین خود تقسیم کردند .  

تاسیس امپراتوری ماد بعد از ورود پانصد ساله اقوام آریائی به این سرزمین روی داد که موجب شد  ماننائی ها  در این تمدن جذب شده و زبان مادری خود را از دست داده و  رفته رفته  فرهنگ ماد را بپذیرند و از این به بعد منطقه ائی را که اکنون آذرایجان می نامیم جزئی از امپراتوری ماد تلقی می شد و آنرا ماد کوچک می نامیدند.

 زبان مادی نزدیکی بسیار زیادی به زبان اقوام متعدد این منطقه داشت چون همگی این اقوام ریشه آریائی داشته وزبان آنها ، لهجه ائی از زبان ایرانی  به شمار می رفت  . این زبان اینک در مناطقی مانند بخشی از مغان ، هرزنی ، کرینگانی و طبرستانی وجود دارد  که هنوز استعمال می شود و به نام فارسی آذری می شناسند . هخامنشی ها که امپراتوری ماد را مضمحل کردند و خود بر جای آنان تکیه زدند این منطقه را ماد کوچک می نامیدند .

در سال 338 پ م فلیپ مقدونی که ارتش منظم و کارآزموده ائی داشت به یونان لشکر کشید و به آسانی آنجا را فتح کرد.  در این سال ها حکومت هخامنشی ارتباط خود را با مردم خود از دست داده بود و حتی در دهه های آخر به ارتش پارسی هم اعتماد نداشتند و  ازمزدور های یونانی در جنگ و حفاظت خود استفاده می کردند  .

مرگ زودرس فلیپ موجب شد که فرزند جوانش به نام اسکندر به حکومت برسد . او جوانی پر شور بود و رویا های بزرگی در سر می پرواند . در فنون رزمی و جنگ کار آزموده بود در واقع او یکی از نوابغ بزرگ جنگی تاریخ بشر است .  در سال 336 پ م که آشوب و تفرقه حکومت ایران را فرا گرفته بود شخصی از دودمان هخامنشی به نام کودمان با نام داریوش سوم به حکومت رسید او نالایق ترین شاه سلسله هخامنشی بود .

 اسکندر در بهار سال 334 پ م با ارتش قدرتمند خود  به آسیای صغیر حمله ور شد حکومت مرکزی هخامنشیان در اواخر عمر خود چنان ضعیف شده بود که ساتراپ ها در قلمرو خود مستقلا حکومت می کردند و به هیچ رو تابع مرکز نبودند . آنها تک به  تک در مقابل اسکند صف آرائی کرده و به راحتی شکست خورده یا با او پیمان همکاری بستند .

اسکندر پس از فیصله دادن به امور آسیای صغیر ( ترکیه کنونی ) در 333 پ م به شهر کلیکله رسید که میان دریا و کوه در مرز شمالی سوریه کنونی واقع شده بود رسید  ارتش منظم و گرسنه اسکندر در این تنگه با ارتش بی نظم و به اجبار فرا خوانده شده داریوش سوم  روبرو شد . جنگ آغاز شد اما فرار نا به هنگام  داریوش سوم  از میدان جنگ و گرفتار شدن ارتش ایران در تنگنای کوه و دریا دست به دست هم دادند تاایرانیان شکست خورده و عقب نشینی بی نظمی را شروع کنند  همسر و دختر و مادر داریوش به اسارت افتاد .

اسکندر پس از این پیروزی نیز جرات نکرد به داخل کشور قدم بگذارد عنان را برگرداند و به سمت مصر رفت .  دو سال بعد در سال 331 پ م دوباره به ایران حمله کرد در این دوسال داریوش  سوم تقریبا هیچ کاری جز عیش و عشرت انجام نداده بود . در جنگ دوم نیز فرار را بر قرار ترجیح داد و  سپاه ایران درهم شکست . فرماندهان  سپاه ایران به اتفاق شاه ترسو را کشتند تا شاه دیگری انتخاب شود ولی همین اشتباه به درهم گسیختن نظم اندکی که وجود داشت انجامید و اسکندر وارد کشور شد.

او که از عظمت شهرها و کاخ های ایران بهت زده شده بود دستور داد شوش و پاسارگاد را بسوزانند  . پس از این پیروزی اسکندر در داخل ایران نیز با ساتراپ های متفرق ایران تک به تک مصاف داد وپیروز شد و تعدادی از آنها نیز مانند آتروپات که ساتراپ ماد کوچک بود با اسکندر مصالحه نامه امضا کرده و غرامت پرداخت کردند و بدین ترتیب اسکندر هرگز به ماد کوچک که بعد از این آنرا آتروپاتکان می نامیدند گام نگذاشتند .

اسکندر با رکسانا دختر داریوش سوم  ازدواج کرد و انتقام داریوش سوم را با کشتن قاتلان برکشید و خود را داماد داریوش و پادشاه ایران نامید تا در دل ایرانیان جا باز کند و سیاست ایرانی کردن ارتش خود را اتخاذ کرد.  او مقدونی ها را وادارمی کرد که با دختران ایرانی ازدواج کنند و لباس ایرانی بپوشند و با آداب و فرهنگ ایرانی زندگی کنند . خود اسکندر چنان در این روش پیشروی می کرد که سربازانش اعتصاب کردند. آنها می گفتند سرباز کوچولو ( سربازانش او را به این نام می خواندند ) ایرانی شده است . اسکندر به ناچار در جمع اعتصاب کنندگان حاضر شد و  قول داد که از ایران خارج خواهد شد و اعتصاب پایان یافت .

اسکندر  می خواست پای در جای پای کوروش بزرگ بگذارد از این رو به هند حمله کرد  تا از فتوحات کوروش تقلید نموده و سپاهیان نیز کمی آرام بگیرند .

حمله  به هند از 328 تا 324 پ م به طول انجامید و در این سال ها آتروپات فرصت یافت تا مملکت خود را انسجام بخشیده و مردم که از استان های مجاور خبرهای غارت و کشتار سپاهیان اسکندر را می شنیدند آتروپات را تنها امید خود می دیدند تا مملکتشان را ازغارت مصون نگهدارد . آتروپات که بی شک فرمانده و سیاستمدار قابلی بود کشور وسیعی را ایجاد کرد که قسمت عمده جمهوری آذربایجان و همه آذربایجان فعلی را شامل می شد  دختر خود را به پریکادس فرمانده ارشد اسکندر داد .

اسکندر از هند بازگشت در حالی که پیروزی چندانی به دست نیاورده بود و سربازانش  در سرزمینی که با آب و هوایش بیگانه بودنند فرسوده شده و از طرف دیگر می خواستند باقی مانده عمر را با ثروت هنگفتی که  از غارت ایران به دست آورده بودند خوشگذرانی کنند آنها دیگر علاقه ائی به جنگ نشان نمی دادند . البته اسکندر این موضوع را قبلا نیز دریافت کرده بود و برای حفظ امپراتوری خود بیش از پیش به ایرانیان تکیه م کرد او می دانست که برای اداره این سرزمین وسیع باید از کسانی که قبلا آنرا اداره می کردند و در این کار در همه جهان شهره بودند کمک بگیرد. اوبه عینه می دید که تمدن و فرهنگ ایرانیان در مقابل آنها بسیار متعالیست قبلا برای رفع این عقده پاسارگاد را به آتش کشیده بود اما اینک به یاری ایرانیان محتاج بود.  تصمیم گرفت چاره دیگر بیاندیشد و سیاست برادری ملل را که هخامنشیان پایه گذار آن بودند پیشه کرد .

 اما از حوصله و صبر خوبی برخوردار نبود می خواست همه کار ها را یکشبه انجام دهد بدیهی است که نمی توانست نتیجه قابل قبولی به دست بیاورد . از طرف دیگر  سران قوم فکر می کردند که با اجرای این سیاست در مقابل قوم میزبان مستحیل شده و از بین خواهند رفت برنامه های اسکندر را به سخره گرفته و مخالفت می کردند  .  اسکندر سران ایرانی را بر کارهای مهم می گماشت  و با آنها مجالست می کرد لباس ایرانی می پوشید و ازدواج های اجباری به راه می انداخت فرماندهان را وادار می کرد که همسر ایرانی اختیار کنند مانند ایرانیان جشن های باشکوه برگزار می کرد اما در سال 323 پ م به ناگاه مسموم شد واز دنیا رفت در حالی که در اوج جوانی بود و سی و یک سال بیشتر نداشت .

پسر اسکندر که او نیز به همین نام خوانده می شد و از رکسانا به دنیا آمده بود بسیار کوچک بود ژنرال های اسکندر که خود می دانستند توان اداره امپراتوری بزرگ را ندارند از همان ابتدا در فکر تجزیه امپراتوری بزرگ ایران بودند .  از این رو اسکندر کوچک را به آریدیوس برادر ناتنی اسکندر سپردند تا او را بزرگ کند و خود در شهر بابل شورا تشکیل داده و چندین روز به سختی مباحثه کرده و عاقبت تصمیم گرفتند که امپراطوری بزرگ اسکندر را مابین خودشان  تقسیم کنند.  پریکادس دادماد آتروپاتن به عنوان ریش سفید شورا از نفوذ خود استفاده کرد و ماد کوچک که اکنون آتروپاتکان  نامیده می شد  از تقسیم بندی ها برکنار ماند و همچنان استقلال خود را حفظ کرد  .

سلوکوس ژنرال ارشد اسکندر بهترین منطقه امپراتوری هخامنشی یعنی بابل و ایران کنونی را برداشت  آنتی پاتر کهنسال مقدونیه را انتخاب کرد و مصر به بطلمیوس رسید آنتیگونوس یک چشم نیز به فریگیه و آاسیای صغیر رفت  .

سلوکوس که در قلب تمدن ایرانی قرار گرفته بود  سیاست هلنی کردن فرهنگ ایران را در پیش گرفت و فقط در صورتی که  ایرانیان به خصوص طبقه اشراف ، سیاست پان هلنیسم  را می پذیرفتند اجازه می داد عزتمند زندگی کنند . لجاجت سلوکی ها برای رواج هلنیسم همبستگی ایرانیان برای دفاع و حفظ فرهنگ و کشور خود را داغ ترکرد .

ژنرال های اسکندر به خون همدیگر تشنه بودند چهل سال ایران کنونی و افغانستان و قسمت های بزرگی از هند و مقدونیه و آسیای صغیر و سوریه و لبنان و مصر گرفتار وحشیانه ترین جنگ ها شدند.

 مهمترین دست آورد امپراتوری هخامنشی یعنی صلح و آرامش از بین رفته بود از این رو  کشاورزی و تجارت و صنعت و همه مظاهرتمدن متوقف شده بود در سایه زیاده خواهی های جانشینان اسکندر تمدن و حتی نفوس رو به کاهش گذاشت . حتی ساتراپ های  ایرانی مانند پیتون  که در ماد حکومت می کرد به دیگر نقاط کشور به چشم طمع نگاه می کردند و در فکر گسترش قلمرو خود بودند در حالی که در دوران هخامنشی این  نوع طرز رفتارپذیرفته نبود و به توسط امپراتور تنبیه می شد .   

از نحوه حکومت آتروپات اطلاعات زیادی در دست نیست ولی او و اخلافش توانستند به همین وضع استقلال خود را در دوران سلوکیان حفظ کنند .   آمیانوس مارسیلینوس نوشته " در اتروپاتکان شهرهای ثروتمند و حصار دار وجود دارد " با این همه کاملا از نفوذ مقدونی ها در امان نبودند.  معبد کوچکی با خدایان ایرانی یونانی ساخته شده بود مانند هرکولورت راهنا در کوه کرفتو   پوست نوشته ها و الواح  یافت شده دیگر براین امر گواهی  می دهند .

سلوکوس ( 305-281 ) و فرزندش آنتیخوس که ژنرال زبردستی بود  نتوانستند حکومت خود را در ایران حفظ کنند . ایالت های  سغد ، باکتریا و پارت که مقدر بود نقش بسیار مهمی در آینده این منطقه بازی کنند  مستقل شدند .

 پولی بیوس در دهه سوم پ م می نویسد " آرتا بازان در آتروپاتکان حکومت می کند محدوده قلمرو آنها از دریای خزر تا قسمت علیای رود ریون کشیده شده و یک رشته کوه آنها را از ماد جدا می کند . ساکنانش مردمی قدرتمند هستند که اسب و اسلحه کافی در اختیار دارند " . بنابراین گرجستان و ارمنستان نیز در این ایام جزئی از قلمرو آتروپاتکان شده بود  .

در سال 323 پ م آنتیخوس ( 323 تا 170پ م )  به حکومت رسید چند پیروزی کوچک به دست آورد  ساتراپ های پارس و ماد قیام کردند ولی شکست خوردند و به سختی کیفر دیدند پس از آن آنتیخوس  به سمت آتروپاتکان حمله ور شد که احتمالا از پارس ها و ماد ها در جنگ حمایت کرده بودند اما آرتا بازان صلح را انتخاب کرد .

آنتیخوس به پارت ها و باکتریا حمله کرد و آنها را شکست داد و در همه جا معابد ثروتمند ایرانی را غارت می کرد سپس به هند لشکر کشید و به لقب کبیر ملقب شد .  او فقط اندکی سقوط سلوکیان به تعویق انداخت . آنتیخوس در سال 190 پ م در ماگنزیا با سپاه روم که به تازگی در سواحل دریای مدیترانه حکومت بزرگی تشکیل داده بودند روبرو شد و به سختی شکست خورد.  

پس از جنگ ماگنزیا حکومت های خود مختار جدیدی در غرب ایران بوجود آمدند الیمائیس ، خارکنا و پرسیدا که از سلوکیان جدا شده بودند و برای خود سکه ضرب می کردند ارمنستان نیز با آرتاشس قیام کرد و جدا شد .  ارمنی ها به زودی نشان دادند که تشنه توسعه هستند و با حمله به اطراف  قلمرو خود را گسترش  دادند .

 در سال 148 پ م مهرداد اول پادشاه اشکانی ماد را از زیر سلطه سلوکیان که به شدت در عذاب بودند آزاد کرد .  در این سال ها استرابون می نویسد آتروپاتکان هنوز زیر حکومت فرزندان آتروپات است .

در سال 130 پ. م سلوکی ها آخرین تلاش خود را برای حفظ حکومت خود در ایران بکار گرفتند ارتش بزرگی فراهم کرده و مجددا به ایران حمله کردند ولی فرهاد دوم آنها را به سختی شکست داد انتی خوس هفتم کشته شد و سپاه سلوکی ها از هم پاشید .  اشکانیان خود را برای بوجود آوردن بزرگترین امپراتوری ایران پس از هخامنشیان آماده کردند تا در ابتدای قرن اول پ م به اوج اقتدار خود برسند.  هلنیسم که در ایران تغییراتی بوجود آورده بود با حفظ دست آوردهای مثبت رو به خاموشی رفت داستان های شاهنامه شرح پهلوانی های سرداران اشکانی است .

در قرن اول پ م  ورود  رومی ها به آسیا ،  تغییرات زیادی را به همراه آورده بود . بعضی از دولت های کوچک که در بابل سوریه و فلسطین شیوه برده داری یونانی ها را حفظ کرده بودند برای حفظ وضع موجود ، لژیون های رومی را حامی خود می پنداشتند . رومی ها  با سرکوب فقرا و برده ها از اشراف حمایت می کردند  اما دولت های مستقل منطقه از این دشمن حیله گر و ارتش قدرتمندش بیم داشتند که با عطش سیری ناپذیری که به پول و قدرت داشتند به همه جا یورش می بردند .  در این میان همه دولت  کوچک چشم امید به دولت نوپای اشکانی دوخته بودند تا آنها در مقابل روم حمایت کند.

 اولین برخورد اشکانیان و رومی ها در سال 92 اتفاق افتاد که سولا فرمانده رومی  کنار رود فرات با فرستاده اشکانی ملاقات کرد.  مقدر بود مبارزه دو دولت بزرگ اشکانی و روم تاثیر زیادی بر دولت مستقل آتروپاتکان بگذارد .

پارت ها برکالاهائی مانند الماس ادویه ، عاج فیل ، ابریشم ، کتان و جواهرات که از هند و چین می آمد و از سرزمین آنها می گذشت نظارت داشتند و روم به آنها چشم طمع دوخته بود و این مهمترین دلیل جنگ های ایران و روم به شمار می رود که تا پایان دوران ساسانیان ادامه داشت .

مهرداد دوم ارمنستان و والیان را آرام کرد که هنوز سلوکی ها در آنجا بقایایی داشتند و همچنین بابل باستانی را به متصرفات خود اضافه کرد و بین النهرین را آزاد کرد.  سکه ها و مجسمه ها و قبور یافت شده در ارمنستان و آلبانی و گرجستان نشانه حضور پارت ها در آنجاست . همچنین در شهرفنسه که قلعه ضحاک در آن قرار دارد نشان می دهد که در آتروپاتکان نیز نفوذ داشته اند .  البته نفوذ پارت ها در آتروپاتکان بی دلیل نیست چون دو ملت ریشه ایرانی داشتند و به یک زبان حرف می زنند و خدای واحدی را پرستش می کردند و از فرهنگ مشابه ائی برخوردار بودند . وجود بزرگترین آتشکده ایران در آتروپاتکان ( آتشکده آذرگشنسپ ) که مورد احترام پارس ها و ماد ها و پارت ها و اهالی اتروپاتکان بود موید این امر است .   حتی عده ائی از دانشمندان بر این عقیده هستند که زرتشت از اهالی آتروپاتکان بود .  حداقل می توان مطمئن بود که قسمت اول اوستا ( وندیدات ) در این منطقه تهیه شده است و حضور مغ ها در اتروپاتکان تائید دیگری است بر اهیمت دین زردتشت در اتروپاتکان است .

در جنگی که مابین مهرداد دوم پادشاه اشکانی با ارمنستان اتفاق افتاد تیگران اسیر شد و مدتها در دربار اشکانی زندگی کرد. اما پس از مدتی دولت اشکانی ترجیح داد که  تیگران مجددا بر تخت ارمنستان بنشیند . ولی  تیگران به مناطق اطراف دست اندازی می کرد او با مهرداد ششم پادشاه قدرتمند پونت متحد شد و برای ایجاد سد دفاعی در مقابل رومی ها در منطقه آماده شد .

تیگران به کاپادوکیا حمله کرد و آنها را شکست داد او کماکان دفاع در مقابل رومی ها را بهانه  توسعه طلبی  خود عنوان می کرد ولی این استدلال برای پارت ها قابل قبول نبود لاجرم با پارت ها روبرو شد.  تیگران سپاه اشکانی را هم  شکست داد و سرزمین های دیگری را به کشور خود ملحق کرد و همچنین منطقه آل باکا که در اطراف بش قالا کنونی است و از متصرفات اتروپاتکان بود را به  چنگ آورد.

 مهرداد پادشاه اتروپاتکان تابع ارمنستان شد تیگران از آنجا به سمت آدیابن رفت که سه چهارم مردم آنجا از قوم ماد بودند . تیگران شهرها را آتش می زد و از آنجا به سمت فنقیه و سوریه رفت و همه جا با موفقیت روبرو شد.  سپس به ارمنستان برگشت و مشغول ساختن پایتخت با شکوه خود تیگرانا کرت  بود که خبردار شد رومی ها به پونت حمله کرده اند (70پ م )  مهرداد شاه پونت ، پدر زن تیگران بود او شکست خورد و به ارمنستان گریخت و سال ها به عنوان مشاور تیگران در آنجا زیست  .  

در زمستان 69 پ م که تیگران انتظار حمله رومی ها را نداشت خود را با لوکولوس سردار معروف رومی روبرو دید تیگرانا کرت محاصره شد.  تیگران در قلب سپاه جای گرفت و اتروپاتکان ها در جناح راست و آدیابن ها در جناح چپ سپاه ایستادند .  بسیاری ازجمله عرب ها و سوری ها و فنیقیها نیز حضور داشتند . پلوتارک می نویسد  " سواره نظام ده هزار نفری مهرداد پادشاه آتروپاتکان که داماد تیگران هم محسوب می شد از اهمیت زیادی برخوردار است اما از آنجا که سپاه فراوان همیشه مایه دردسر است و تصمیم های احمقانه تیگران از سوی دیگر  باعث شد که شکست سختی بخورند "

پس از این جنگ هر دو جناح که از اشکانی ها می ترسیدند سفیرانی را به دربار شاه اشکانی فرستادند آنها می خواستند رضایت  اشکانی ها را جلب کرده و با او متحد شوند.  ولی فرهاد سوم که از تیگران دلگیر بود به یاری او نرفت و پاسخ داد که بی طرف خواهد بود.

 دیون کاسی می نویسد "در سال های 67 ,68 پ م تیگران به کمک مهرداد آتروپاتنی و مهرداد پونتی بار دیگر سپاه بزرگی فراهم کردند و بارها رومی ها را که  سعی داشتند  ارتاشات پایتخت باستانی ارمنی ها را تصرف کنند شکست دادند . در نبرد رود آرتسانیا سوارنظام آتورپاتکان ضربات سختی به سپاه رومی ها وارد کرد لوکولوس به بین النهرین عقب نشینی کرد و از آنجا به روم فرا خوانده شد .

در سال 66 پ م پومپئی سردار معروف رومی جای لوکولوس را گرفت او در ابتدا با اشکانی ها صلح کرد و سپس فرزند تیگران که علیه پدرش شورش کرده بود را تقویت کرد البته همسر این تیگران جوان دختر شاه اشکانی بود.  سپاه اشکانی آتروپاتن را تصرف کرد و رومی ها ارمنی ها را مغلوب کردند . پونت نیز شکست خورد.  اشتباه بزرگ فرهاد سوم پادشاه اشکانی در عدم حمایت از ملل کوچک مسیر تاریخ را عوض کرد . 

اشتباه فرهاد سوم موجب شد که رومی ها در سال 53 پ م به اشکانی ها اعلام جنگ دهند اینک جهان به دو قسمت نفوذ اشکانی و رومی تبدیل شده بود. جنگ در کنار شهر کاره در شمال بین النهرین روی داد. سورنا سردار معروف اشکانی شکست سختی بر کراسوس سردار ثروتمند رومی  وارد کرد.  کراسوس کشته شد و اشکانی ها به قدرت مطلق منطقه تبدیل شدند . ارمنی ها که دشمن دیرین  اشکانی ها بودند  مجبور شدند که رو به سوی آنها آورده و خراج گذار شوند .  آرتاوازد شاه ارمنستان خواهر خود شاهزاده پاک رو را به ارد دوم شاه اشکانی تزویج کرد .

      در جنگ کاره که یکی از مهمترین جنگ های دنیای باستان است آریوبرزن پادشاه آتروپاتکان در کنار سورنا می جنگید.   دولت روم ژنرال مشهور خود به نام  مارک آنتونی  را با سپاه بسیار بزرگ به جنگ اشکانی ها فرستاد  .

مارک آنتونی با کلئوپاترا ملکه مصر ازدواج کرده بود و ثروت عظیم همسرش را وسیله توسعه طلبی های خود قرارداد .  او رویاهای بزرگی در سر داشت می پنداشت اسکندر دوم است و از خدایان که او را حماایت می کردند صحبت می کرد . از این رو نام پسر و دختر دو قلویی  که از او کلئو پاترا به دنیا آمده بود  اسکندر گذاشت و لقب هلیوس ( خدای خورشید)  و دختررا سلنا ( خدای ماه ) نامید .

مارک آنتونی نقشه جدیدی در سر داشت تصمیم گرفته بود از طریق ارمنستان و آتروپاتکان به قلب ایران حمله کرده و اشکانی ها را در خاک خود  شکست دهد در صدد این بود که راه های بین النهرین را امن کند و راه خود را به سمت هند و چین باز کند . برای همین در ابتدا به سمت کاران ( ارزروم فعلی ) رفت آنجا را به راحتی تصرف کرد . از سپاه بزرگش در آنجا سان دید سپس  خوی و مرند را غارت کنان پشت سر گذاشت و به فراسپ ( قلعه ضحاک ) پایتخت آتروپاتکان رسید .

  آرتاوازد پادشاه ارمنستان در کنار مارک آنتونی شمشیر می زد اما مارک آنتونی می خواست هرچه سریعتر فراسپ را تسخیر کند  نیروهای خود را تقسیم کرد . قلعه کوب های بزرگ و سیصد ارابه حمل اسلحه ها را به دولژیون به فرماندهی اوپی اوستتیان و همچنین ارتاوازد پادشاه ارمنستان  و پوله مون شاه پونت سپرد  و خود به سمت فراسپ رفت .

فرهاد چهارم از این اشتباه استفاده کرد و نیروئی برای محاصره استاتیان فرستاد پلوتارک می نویسد " استاتیان شکست خورد و ده هزار سرباز رومی کشته شدند  آرتاوازد گریخت و پوله مون اسیر شد . "

انهدام عقبه سپاه پایان این لشکر کشی نبود مارک آنتونی فراسپ را در محاصره داشت شهر دچار قحطی شده بود ولی آنچه از نوشته های پلوتارک پیداست رومی ها با سپاه انبوه خود که عقبه خود را از دست داده بودند نیز از قحطی رنج می بردند.  مارک آنتونی چاره ائی جز این نداشت که درخواست صلح کند اما فرهاد چهارم از پذیرفتن آن امتناع کرد . عقب نشینی درسرمای زمستان و سرزمینی که مردمش دشمن او بودند و زیر ضربات ستون های آتروپاتکانی ها و اشکانی ها فلاکت بار بود رومی ها به ترتیبی بود از طریق مراغه ، خوی و مرند به کناره های ارس رسیدند  سرمای جانکاه کار را بر هردو سپاه متخاصم دشوار می کرد.  27 روز طول کشید و 35 هزار جنازه رومی در روی زمین ماند .

رویا های امپراتوری جهانی مارک آنتونی با شکست روبرو شده بود اما  آتروپاتنی ها  درفراسپ جشن بزرگی برگزار کرده و پیروزی خود را جشن گرفتند . آرتاوازد شاه آتروپاتکان ، پوله مون شاه پونت و پرچم های روم در دست داشت .  

اما به دلایل نامعلوم (شاید تقسیم غنایم ) مابین آرتاوازد و فرهاد چهارم اختلاف بروز کرد و با وخیم شدن رابطه ، آرتاوازد‌،  پوله مون را مخفیانه به نزد مارک آنتونی فرستاد و به او قول که کمکش کند.  این اولین بار بود که آتروپاتکان از ایران جدا شده و به سمت روم می رفت .

در بهار 34 پ م مارک آنتونی که با اتحاد با آرتاوازد و کمک های سپاه نیرومند و سوار نظام او امیدوار شده بود از کناره های ارس حمله جدیدی را تدارک دید . ارمنستان را تصرف کرد .  آرتاوازد دخترش ایوتاپا  را نامزد اسکندر فرزند مارک آنتونی کرد .

 کار بر اشکانی ها دشوار شده بود اما در روم اکتاویانوس بر علیه مارک آنتونی قیام کرده بود و آنتونی مجبور شد به سرعت به آن سمت برود  . آرتاوازد تنها ماند و نومیدانه با اشکانی ها جنگید و لی شکست خورد و اسیر شد.

او پس از اندکی از اسارت گریخت ارتش پراکنده خود را سازماندهی کرد و به کمک مارک آنتونی فرستاد که با اکتاویانوس در نبرد بود . ولی مارک آنتونی شکست خورد و اکتاویانوس پس از پیروزی ایوتاپا را پس فرستاد .  حتی پس از مرگ مارک انتونی نیز آتروپاتکان تا مدت ها متحد روم باقی ماند آریوبزرن فرزند آرتاوازد که مدتها در روم زندگی کرده بود به حکومت رسید .

اما ارمنی ها از اطاعت نسبت به او  سرباز زدند تاسیتوس می نویسد گایوس امپراتور روم شخصا به ارمنستان لشکر کشید آنجا را تصرف کرد و به آریوبرزن سپرد ارمنستان و آتروپاتکان برای اولین بار زیر حکومت یک پادشاه قرار گرفتند .

ارمنی ها به تحریک اشکانی ها بر علیه آریوبرزن شوریدند گایوس دوباره شخصا لشکر کشید و آمد ولی در جنگی که در منطقه واسپورگان روی داد زخمی شد و مرد.  این ناحیه مابین دریاچه وان و ارس قراردارد در سال دوم میلادی بود که قوای متحد آتروپاتکان و رومی ها بر ارمنستان و اشکانی ها پیروز شدند و آریوبرزن مجددا به ارمنستان بازگشتتا اینکه  آریوبرزن کشته شد و پسرش آرتاوازد به حکومت رسید.  سکه های پیدا شده که در یک سمت عکس او در سمت دیگر تصویر اگوستوس حک شده است .

 در 14 م نیروهای رومی قدرت خود را از دست دادند و آتروپاتکان به آغوش ایران  بازگشت .  

نویسنده: علی امیرمقدمی - ۱٢ خرداد ۱۳٩٢

می روی  و باد  رد پایت  را جارو  می کند 

قصه ناتمامی که فراموش میشود 

اگر می خواهی بمانی 

بیا 

پیش تر از آنکه لشکر خورشید شهر را فرو گیرد 

پیش تر از آنکه سایه رویا هایمان رنگ ببازد 

دست یاری گرت را دوست دارم تا دستم را بگیرد

نویسنده: علی امیرمقدمی - ۱٢ خرداد ۱۳٩٢

خورشید هر صبح طلوع می کند 

و شامگاه در پس کوه به خواب می رود 

تکرار تنها واقعیتی است 

که تکرار می شود 

نویسنده: علی امیرمقدمی - ۱٢ خرداد ۱۳٩٢

نوازش باران بر گونه های پنجره 

تکرار بیهودگیست 

انتظاری عبث 

دستهائی که دور هستند 

و گوشی که نمی شنود 

مطالب قدیمی تر »
علی امیرمقدمی
داریوش بزرگ فرمود "خدایا سرزمین مرا از دروغ ، خشکسالی و دشمن محافظت فرما " اما من فقط از دروغ می ترسم
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :

om//random.php?op=java">

كد موسيقي براي وبلاگ

كد موسيقي براي وبلاگ